عبد الحسين نوايى
253
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
در آن ايام كه بايسنغر ميرزا در شروان بود شيخ نجم الدين مسعود بنابر قصد بعضى از امراى منحوس طعامى مسموم خورده عزم سفر آخرت نمود . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 19 ) زمان شاه اسماعيل صفوى « 1 » ( 905 - 930 ) قاضى محمد كاشانى آن حاوى فضايل و كمالات نفسانى مشمول الطاف بىدريغ گشته منصب صدارت يافت و قاضى محمد به صفت علم و دانش موصوف بود و از غايت وقوف و كاردانى در سرانجام امور جهانبانى يد بيضا مىنمود ؛ لاجرم چون ملازم درگاه عالمپناه شد در اندك زمانى ترقى بسيار كرده صاحب اختيار ملك و مال گشت و به درجات تقرب و نيابت صعود فرموده پايهء قدر و منزلتش از اكثر اركان و اعيان حضرت درگذشت . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 38 ) ديگر آنكه قاضى محمد كاشانى كه به عالى منصب صدارت معزز بود و از غايت تقرب و نيابت در اكثر مهمات سركار سلطنت دخل مىفرمود كوكب طالعش از اوج اقبال روى به حضيض و بال نهاد و بخار غرور و پندار به كاخ دماغ راه داده
--> ( 1 ) . در ابتداى جزو چهارم از جلد سوم ، مؤلف شرح بالنسبه مفصلى در ذكر اجداد شاه اسماعيل آورده و چون اين قسمت كه جزو اعظم آن نيز عبارتپردازى و از مقولهء تعارف است به تاريخ عمومى مربوطتر است تا به ترجمهء احوال بزرگان ، از نقل آنها صرفنظر كرديم . هركس تفصيل آن مطالب را بخواهد به ترتيب ذيل به جزو چهارم از جلد سوم حبيب السير رجوع كند : فيروز شاه بن زرين كلاه ، ص 3 - 4 ؛ عوض الخواص 4 ؛ محمد حافظ ، ص 4 ؛ صلاح الدين رشيد ، ص 4 ؛ قطب الدين ، ص 4 ؛ شيخ صالح ، ص 4 - 5 ؛ امين الدين جبرئيل ، ص 5 ؛ شيخ صفى الدين ، ص 5 - 9 ؛ صدر الدين موسى ؛ ص 9 - 11 ؛ خواجه على ، ص 11 ؛ شيخ ابراهيم ، ص 11 ؛ سلطان جنيد ، ص 11 - 12 ؛ سلطان حيدر ، ص 12 - 13 .